هوش مصنوعی آمده تا بازی را عوض کند، نه اینکه شما را در همان بازی قدیمی سریعتر کند. اما ظاهرا خیلی از ما هنوز نفهمیده ایم که فرق بین «موتور توربو» و «تردمیل برقی» چیست.
بیایید رک باشیم: این روزها همه ادعا می کنند از هوش مصنوعی استفاده می کنند. از آن راننده اسنپ بگیرید تا مدیرعامل یک استارتاپ میلیاردی. اما اگر از همین الان یک سؤال ساده بپرسیم که «هوش مصنوعی دقیقا چه کاری برای کسب وکار شما انجام داده؟»، ۸۰ درصد جواب ها چیزی شبیه این است: «ایمیل هایم را سریعتر مینویسم» یا «خلاصه جلسات را برایم درست می کند».
تبریک میگویم! شما یک منشی خیلی گران قیمت و باهوش استخدام کرده اید. اما لطفا به من بگویید این ها کدامشان کسب و کارتان را به سود ده برابری رسانده؟ کدامشان باعث شده شب ها راحت بخوابید؟ کدامشان شرکتتان را از وابستگی به خودتان نجات داده؟
متاسفانه اکثر کارآفرین ها گرفتار یک توهم خطرناک شده اند: اینکه ۲۰٪ صرفه جویی در زمان یعنی ۲۰٪ رشد بیشتر. غافل از اینکه اگر فقط زمانتان را ذخیره کنید تا به جلسات بیشتری بروید، درواقع همان مسیر اشتباه را با سرعت بیشتری طی می کنید. یعنی همچنان روی تردمیل هستید، فقط نفس نفس بیشتری میزنید.
شکاف واقعی اینجا شکل می گیرد: «اهرم هوش مصنوعی» در برابر «اتوماسیون روزمره».
کارآفرین نوع اول (بگذارید اسمش را بگذاریم آقای سرعت) از ChatGPT می خواهد ایمیل های تبلیغاتی بنویسد، گزارش ها را خلاصه کند و تقویم اش را مرتب کند. نتیجه؟ او الان یک مدیرعامل بسیار منظم و خسته است که هنوز برای هر تصمیم مهمی باید خودش پای تخته برود.
کارآفرین نوع دوم اما (خانم اهرم) یک کار کاملا متفاوت کرده: تمام ایمیل های پنج سال گذشته، قراردادهای بسته شده، و حتی اعتراضات مشتریان را به خورد مدل داده تا الان یک سیستم خودکار دارد که خودش تشخیص می دهد کدام مشتری ارزش پیگیری دارد، چه پیشنهادی به او بدهد و حتی چطور اعتراضش را رفع کند. این سیستم بدون حقوق، بدون مرخصی و بدون اشتباهات انسانی کار می کند.
هر دو از ChatGPT استفاده کرده اند. یکی فقط تندتر شده، و دیگری بی نیاز.
حالا سؤال این است: چطور می توانید از تیم آقای سرعت خارج شوید و به باشگاه خانم اهرم بپیوندید؟ مسیرش مشخص است:
۱. از «پرامپت دادن» دست بردارید، «سیستم سازی» را شروع کنید
اکثر ما با هوش مصنوعی مثل یک برده باسواد رفتار می کنیم: بهش می گوییم «اینو برام بنویس»، بعدش ۲۰ دقیقه فحش می دهیم که چرا خروجی اش افتضاح است. این یعنی ما هنوز در حال «مصرف» هوش مصنوعی هستیم، نه «ساخت» با آن.
کارآفرین اهرمی اما اول مغز خودش را به سیستم می دهد. یعنی به جای سفارش یک خروجی، تمام ورودی های کلیدی را به خورد مدل می فرستد: بهترین پیشنهادهایی که تا حالا برنده شده اید، بدترین اشتباهاتی که بابتشان پول داده اید، و رایج ترین بهانه هایی که مشتریان برای نه گفتن می آورند.
حالا هوش مصنوعی از یک تایپیست ساده تبدیل شده به یک مشاور استراتژیست که دقیقا می داند شما در چه شرایطی چه تصمیمی می گیرید. این یعنی شما یک «نسخه دوم» از خودتان ساخته اید که خستگی نمی شناسد.
۲. یک منتقد بی پرده استخدام کنید (که از اخراج شدن نمی ترسد)
گرانبهاترین اشتباهات یک کسب وکار در مرحله «طرح اولیه» رخ میدهد، نه در اجرا. مشکل اینجاست که در جلسات داخلی، هیچکس جرات نمی کند به مدیرعامل بگوید «این ایده ات افتضاح است». همه یا از شغل شان می ترسند یا نمی خواهند دل رئیس را بشکنند.
هوش مصنوعی اما اصلا برایش مهم نیست. قبل از اینکه سرمایه ای برای یک ایده جدید بسوزانید، کل برنامه را به مدل بدهید و دقیقا بهش بگویید: «به من بگو چرا این نقشه قرار است شکست بخورد؟ نقطه کور من کجاست؟». هوش مصنوعی با خونسردی یک سریال، تمام سناریوهای فاجعه را برایتان رو می کند. این یعنی شما یک شورای نقد بی طرف دارید که به جای تعارف، به شما «واقعیت» را می گوید.
۳. دانش درون جمجمه تان را بیرون بکشید
بزرگترین آفت یک کسب وکار در حال رشد، یک جمله است: «این رو فقط خود فلانی بلده». اگر شرکتتان با مرخصی شما یا آن کارمند کلیدیتان از کار می افتد، یعنی شما یک غرفه دوره گرد هستید، نه یک سازمان.
هوش مصنوعی به شما اجازه می دهد تا «دانش درونی» را به «دستورالعمل عینی» تبدیل کنید. دفعه بعد که یک مشکل پیچیده را حل کردید، یک ویس ۲ دقیقه ای ضبط کنید و توضیح دهید «چرا این راه حل را انتخاب کردم؟». بعد از هوش مصنوعی بخواهید از دل این ویس، یک راهنمای گام به گام برای تیمتان استخراج کند. حالا شما یک کتابخانه از تجربه های زیسته دارید که بدون نیاز به حضورتان، قابل انتقال است. یعنی اگر یک روز تصمیم گرفتید به مرخصی بروید، شرکتتان هم به مرخصی نمی رود.
۴. غریزه تان را با داده تقویت کنید، نه با فال قهوه
بعضی از کارآفرین ها به «حس ششم» خود افتخار می کنند. می گویند: «من بوی تغییر بازار رو میدم!». اما در دنیایی که روزانه حجم عظیمی داده تولید می شود، این حس ششم بیشتر شبیه فالگیری است تا استراتژی.
اهرم واقعی این است که صدها تماس پشتیبانی، هزاران نظر مشتری و ایمیل های گلایه آمیز را به خورد یک مدل بدهید و از آن بپرسید: «مشتری ها چیزی رو که نمی گویند، چه نیازی پشتش هست؟». اینطوری میتوانید تغییرات ذائقه را ماه ها قبل از اینکه به ترند تبدیل شوند، کشف کنید. درحالیکه رقبایتان هنوز دارند برای تغییر فصل، لباسهای شان را عوض می کنند، شما بازار جدید را شناخته اید.
۵. تیم بزرگتر یعنی هزینهٔ بیشتر، نه قدرت بیشتر
سال ها بود که تعداد پرسنل، نماد قدرت یک شرکت بود. مشتری وقتی میدید ۵۰ نفر پشت خط هستند، خیالش راحت می شد. اما بیایید واقع گرا باشیم: در عصر هوش مصنوعی، تیم بزرگ یعنی هزینه های سربار سنگین و چابکی صفر.
هدف جدید این است: درآمد را چند برابر کن، بدون اینکه تعداد پرسنل را زیاد کنی. یعنی آن ۲۰ نفر نیروی فروش که فقط کار غربالگری و ورود داده انجام می دهند را با یک سیستم هوشمند جایگزین کن تا آن ۲۰ نفر واقعی بروند سراغ کارهایی که ماشین از انجامش عاجز است: خلاقیت، ارتباط انسانی، و تفکر استراتژیک. هوش مصنوعی نباید جای انسان را بگیرد؛ باید بخش کسل کننده کار انسان را بردارد تا انسان، انسان تر کار کند.
۶. از خودتان یک کپی دیجیتال بسازید
نهایی ترین سطح اهرم، جایی است که تیمتان برای تصمیم گیری های معمولی دیگر به شما زنگ نزند، چون یک نسخه دیجیتال از شما در اختیار دارند.
هر بحرانی که حل می کنید، ۶۰ ثانیه از فرایند فکر کردنتان را ضبط کنید: «چرا این گزینه را انتخاب کردم و آن یکی را نه؟ چرا این ریسک را قبول کردم؟». بعد از چند ماه، این الگوها را به هوش مصنوعی بدهید تا یاد بگیرد که «در شرایط مشابه، بنیانگذار چه تصمیمی می گرفت». حالا اگر یک بحران نیمه شب اتفاق بیفتد، تیمتان به جای تماس با شما، با دوقلوی دیجیتالتان مشورت می کند و تصمیم می گیرد. شما از یک گلوگاه به یک سیستم تبدیل شده اید.
حرف آخر
هوش مصنوعی فقط یک اسب است. اگر شما سوارکار نباشید، هر جا که اسب خواست می روید. برنده های این بازی کسانی نیستند که بیشترین کار را با هوش مصنوعی انجام می دهند یا پیچیده ترین پرامپت ها را بلدند. برنده ها کسانی هستند که شجاعت دست کشیدن از کارهایی را دارند که ماشین می تواند انجام دهد، تا برای کارهایی که هیچ ماشینی نمیتواند جایگزینشان شود، وقت بگذارند.
ماشین می تواند بنویسد، خلاصه کند و تحلیل کند. اما نمی تواند «جهت» کسب و کارتان را انتخاب کند. این فقط وظیفه شماست. فقط کافی است از انجام کارهایی که به ماشین مربوط نیست، دست بکشید.
لینک کوتاه: womenito.com/3afl
