کسبوکارها در دهههای اخیر از طریق فناوریهای نوآورانه و روشهای جدید کار، گامهای بلندی در پیشبرد رفاه اقتصادی و اجتماعی برداشتهاند. اما بسیاری از این نوآوریها هزینههایی دارند. به عنوان مثال، پلاستیکها برای ساخت بسیاری از محصولات مصرفی راحت و کمهزینه استفاده میشوند، اما آنها مشکلات بزرگی را برای اکوسیستمهای زمینی و دریایی ایجاد میکنند و راه خود را به هزاران نوع حیوان پیدا میکنند.
فناوری فرکینگ قیمت نفت را پایین نگه داشته است، اما اثرات مضری بر منابع آبی دارد و به آلودگی هوا و سایر مشکلات زیستمحیطی کمک میکند. در امور مالی، مبادلات نکول اعتباری برای کمک به سرمایهگذاران در پوشش ریسک اعتباری اختراع شد، اما در نهایت بحران مالی جهانی 2008 را تسریع کرد.
اگرچه پیامدهای پیشبینی نشده نوآوری را میتوان تا حدی به صورت گذشتهنگر از طریق مقررات و سیاستهای مالیاتی کاهش داد، اما ما معتقدیم که رویکرد بهتر این است که در وهله اول با تفکر دقیقتر در مورد نحوه انجام نوآوری از آنها اجتناب کنیم.
در این مقاله، به نقاط قوت و ضعف دو رویکرد غالب که کسبوکارها برای نوآوری به کار میبرند، یعنی تفکر نوآورانه و تفکر طراحی، که اغلب در سیستمهای پیچیده، نتایج ناکارآمد اجتماعی و زیستمحیطی ایجاد میکنند، خواهیم پرداخت. برای جلوگیری از آنها، نوآوران باید از تفکر سیستمی استفاده کنند، روشی که دهههاست وجود دارد اما امروزه به ندرت مورد استفاده قرار میگیرد. این رویکرد به این واقعیت میپردازد که در اقتصاد مدرن، هر سازمانی بخشی از شبکهای از افراد، محصولات، امور مالی و دادهها است و تغییرات در یک حوزه از شبکه میتواند عوارض جانبی در حوزههای دیگر داشته باشد.
به عنوان مثال، تلاشهای اخیر دولت ایالات متحده برای اعمال تعرفه بر واردات خارجی، اثرات موجی بر زنجیرههای تأمین محصولات اصلی مانند خودروها و آیفونها داشته است که اجزای آنها از کشورهای مختلف تأمین میشود. طرحهای تعرفه همچنین منجر به مارپیچی از واکنشهای پیچیده و غیرقابل پیشبینی در بازارهای مالی شده است.
تفکر سیستمی به پیشبینی و حل مشکلات در محیطهای پویا و به هم پیوسته کمک میکند. این امر به ویژه با چالشهای نوآوری برای پایداری مرتبط است. به عنوان مثال، وسایل نقلیه الکتریکی، سرمایهگذاری زیادی را به ویژه در چین به خود جلب کردهاند، زیرا به عنوان یک فناوری سبز دیده میشوند. اما اثر خالص آنها بر انتشار کربن به شدت به سبز بودن منبع برق یک کشور بستگی دارد.
علاوه بر این، فناوری آنها به مواد اولیهای نیاز دارد که فرآوری آنها بسیار آلاینده است. پنلهای خورشیدی نیز مانند یک راهحل جادویی برای محیط زیست به نظر میرسند، اما مقیاس رو به رشد سریع تولید آنها، تهدیدی برای تولید سونامی از زبالههای الکترونیکی است.
راهحلهای فناوری واقعاً پایدار برای چالشهای زیستمحیطی مستلزم یک رویکرد مبتنی بر سیستم است که به صراحت تشخیص میدهد که مزایای یک نوآوری در بخشی از محیط زیست سیاره ممکن است با آسیبهایی که در جاهای دیگر ایجاد میشود، جبران شود.
در این مقاله، مجموعهای از اصول را ارائه خواهیم داد که میتواند شرکتها را در بهکارگیری تفکر سیستمی در مشکلات پیچیده راهنمایی کند.
سه حالت نوآوری
تفکر انقلابی
شاید محبوب ترین رویکرد برای نوآوری در کسب و کار، تفکر انقلابی باشد. در اینجا، نوآور، که معمولاً کارآفرینی مسلح به یک فناوری جدید است، روابط، هنجارها و حتی قوانین موجود را برای ایجاد یک محصول بهتر، نادیده میگیرد.
به عنوان مثال، وقتی گوگل تصمیم به بهبود موتور جستجوی خود گرفت، برای استفاده از اطلاعات شخصی افراد اجازه نگرفت. اوبر هنگام راهاندازی خدمات خود در شهرهای جدید با مقامات محلی و شرکتهای تاکسیرانی همکاری نکرد و فقط کار خودش را انجام داد. طرز فکر این شرکتها و سایر شرکتهای سیلیکون ولی این است که به جلو حرکت کنند و نگران عواقب بعدی آن نباشند. مانند اسکندر کبیر، آنها با بریدن گره کور یک مشکل پیچیده پیشرفت میکنند، نه تلاش برای باز کردن آن.
وقتی تفکر انقلابی جواب میدهد، پاداشهای بزرگی برای متخصصان آن به همراه دارد. اما میتواند خسارات جانبی زیادی نیز ایجاد کند. وقتی گوگل قوانین حریم خصوصی و مالکیت معنوی را نادیده گرفت، هدف اعتراض عمومی قابل توجهی قرار گرفت و خود را با چالشهای قانونی زیادی روبرو دید. اوبر بسیاری از رانندگان تاکسی را از کار بیکار کرد و کارگران موقت آن از بسیاری از مزایا و حمایتهای کارمندان تمام وقت محروم هستند.
معمولاً، میزان آسیب ناشی از تفکر انقلابی زمانی که در مورد «مشکلات بدخیم» – مسائلی که دائماً در حال تغییر و تعریف دشوار هستند و راهحلهای آنها شامل بدهبستانهای دشوار است – اعمال میشود، بیشتر است. هرچه اکوسیستم پیرامون مشکل پیچیدهتر باشد، احتمال اینکه راهحل، هزینههای اقتصادی و اجتماعی تحمیل کند، بیشتر است. بنابراین، اگرچه تفکر انقلابی زمانی که مشکل به وضوح محدود باشد – مانند پرتاب موشک به فضا – ایدهآل است، اما وقتی صحبت از مثلاً اصلاح سیستمهای مراقبتهای بهداشتی و آموزشی ایالات متحده میشود، به خوبی کار نخواهد کرد.
تفکر طراحی
دومین رویکرد نوآوری رایج، تفکر طراحی، در دهه ۱۹۹۰ توسط شرکتهایی مانند IDEO رواج یافت.این روش تبدیل به روشی برای مشاوران و تیمهای نوآوری شده است، به ویژه زمانی که زمینه پیچیده است و چندین بازیگر به هم پیوسته با اهداف متفاوت وجود دارد.
تفکر طراحی این پیچیدگی را با تمرکز بر روی کاربران محصول یا خدماتی که طراحی می شود، کاهش می دهد. نوآوران، افراد را در زمینههایی که از یک پیشنهاد استفاده میکنند، مطالعه میکنند، با آنها همدلی میکنند، نیازهای بیان نشده آنها را حدس میزنند و سپس به دنبال تغییر شکل محصولات و فرآیندها به روشهایی هستند که تجربه آنها را بهبود بخشد. متفکران طراحی به جای اینکه گره کور را بشکنند، بر روی یک رشته از گره (کاربر) تمرکز میکنند و هر چیز پیرامون آن را نادیده میگیرند.
تفکر طراحی سابقه موفقیتآمیزی دارد، اما معایب قابل توجهی نیز دارد زیرا تمرکز وسواسگونه بر کاربر، مشکلات جانبی را برای سایر طرفین ایجاد میکند. به عنوان مثال، Airbnb مشکلی را برای صاحبان خانه و مسافران حل کرد، اما مشکلات زیادی را برای جوامع محلی ایجاد کرد.
تفکر سیستمی
رویکرد سوم، تفکر سیستمی، از کار پیشگامانه زیستشناس نظری، لودویگ فون برتالانفی، دانشمند کامپیوتر، جی فورستر و دیگران پدید آمد. اوج این تفکر در دهه ۱۹۹۰ با انتشار کتاب پرفروش پیتر سنگه، «پنجمین فرمان»، بود. تفکر سیستمی به جای تلاش برای سادهسازی مشکلات سازمانی، پیچیدگی آنها را تشخیص داده و میپذیرد. این تفکر منجر به نوآوریهایی میشود که کل سیستم را پایدارتر و مقاومتر میکند و از عوارض جانبی و آسیبهای جانبی که گاهی در دو رویکرد دیگر دیده میشود، جلوگیری میکند. در بهترین حالت، تفکر سیستمی راهحلهای خلاقانهتر و تعامل بیشتر در اکوسیستمهای سازمانی ایجاد میکند.
متفکران طراح تمایل دارند فرآیند نوآوری را با تمرکز بر مشکل مشتری آغاز کنند و متفکران پیشرو اغلب با ایده شروع میکنند. اما متفکران سیستمی قبل از اینکه برای حل مشکل بزرگنمایی کنند، با کوچکنمایی شروع میکنند تا سیستمی را که نوآوری بخشی از آن خواهد بود، درک کنند.
این رویکرد میتواند به پاسخهای غیرواضح منجر شود. به عنوان مثال، هنگام مواجهه با مشکل ازدحام ترافیک، یک متفکر طراح ممکن است جادهها را عریضتر یا اضافه کند. یک متفکر پیشرو ممکن است از فناوری برای تغییر مسیر پویای رانندگان استفاده کند. یک متفکر سیستمی از این راهحلهای کوتاهمدت اجتناب میکند و متوجه میشود که آسانتر کردن رانندگی منجر به انگیزهای نادرست برای افراد برای رانندگی بیشتر میشود. متفکر سیستمی ممکن است راه حل غیرمنطقیِ کندتر کردن حرکت ترافیک را در عین افزایش گزینههای حمل و نقل عمومی انتخاب کند. افزایش کوتاهمدت ازدحام میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که برای منصرف کردن مردم از رانندگی و کاهش ازدحام در درازمدت مورد نیاز است.
تفکر سیستمی، علیرغم مزایایش، همچنان کمکاربردترین شیوه نوآوری است، عمدتاً به این دلیل که روشی کندتر و پیچیدهتر برای حل یک مسئله است. در رویکرد سنتی به تفکر سیستمی، اولین وظیفه متفکر سیستمی، شناسایی و مدلسازی تمام جریانها، تعاملات و حلقههای بازخورد در سیستم مورد نظر است. در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است که در آن مدل ها هرگز واقعیت را به درستی منعکس نمی کنند، این می تواند یک کار دلهره آور و گاهی بیهوده باشد.
تقریباً تضمین شده است که یک متفکر طراح یا یک متفکر انقلابی که به سادگی از گره کور و پیچیده عبور میکند یا فقط روی یک رشته تمرکز میکند، از یک نوآور سنتی با تفکر سیستمی که وقت خود را صرف فهمیدن چگونگی گره خوردن آن گره کور میکند، پیشی خواهد گرفت.
به همین دلایل، تفکر سیستمی ممکن است حتی در عصر هوش مصنوعی و محاسبات کوانتومی، غیرممکن به نظر برسد. پس چرا ما از آن حمایت میکنیم؟
رویکردی ساده به تفکر سیستمی
برای بهرهمندی از مزایای تفکر سیستمی، نیازی به مدلسازی دقیق یک سیستم پیچیده و تطبیقی ندارید. در عوض، میتوانید درک کلی از الگوهای حیاتی در سیستم ایجاد کنید و سپس با بازیگران در اکوسیستم همکاری کنید تا ایدههای ساده را آزمایش کنید. هدف، آزمایش است، نه ایجاد تغییرات عمده و بالقوه فاجعهبار. یک تلنگر خوب اغلب الهامبخش ایدههای جدیدی است که میتوانند سیستم را متحول کنند.
رویکرد ساده ما به تفکر سیستمی چهار مرحله کلیدی دارد.
۱. وضعیت مطلوب آینده خود را تعریف کنید.
رویه استاندارد در تفکر طراحی، و تا حدودی در تفکر انقلابی، پرداختن به «کار مورد نیاز» یا «نیاز بیاننشده» مشتری است. کارگران ساختمانی مته نمیخواهند؛ آنها سوراخی در دیوار میخواهند. دوستداران موسیقی نمیخواهند ضبطهای آهنگهای مورد علاقه خود را داشته باشند؛ آنها فقط میخواهند به آنها گوش دهند. در مقابل، تفکر سیستمی بر نقش شرکت در یک وضعیت مطلوب آینده تمرکز دارد؛ وضعیتی که بدون تغییر در بخشهای مختلف سیستم قابل دستیابی نیست.
ما با کمک به یک شرکت برای بیان ستاره قطبی خود – آنچه را که میخواهد سیستم ارائه دهد – و نقش خود در آن سیستم جدید، شروع میکنیم. این به شرکت کمک میکند تا بحثهایی را با ذینفعانی که در وضعیت آینده نیز نقشهایی خواهند داشت و همکاری آنها برای پیشرفت سیستم و شرکت به سمت ستاره قطبی مورد نیاز است، چارچوببندی کند. همچنین از انحراف فعالیتهای نوآوری در سیستم جلوگیری میکند. گروههای مختلف افراد (درون یک سازمان یا از سازمانهای مختلف) میتوانند بر تلاشهای یکدیگر تکیه کنند تا نوآوری به مجموعهای از فعالیتهای نامرتبط یا متضاد تبدیل نشود.
مورد Maple Leaf Foods را در نظر بگیرید. در سال ۲۰۱۹، مایکل مککین، مدیرعامل وقت، تلاشی را برای تجدید هدف شرکت فرآوری گوشت کانادایی آغاز کرد. او تشخیص داد که در حالی که صنعت غذای فرآوری شده با تولید محصولات ارزان و خوش طعم به مصرف کنندگان خدمات می دهد، اما تا حد زیادی آسیب های جانبی طولانی مدت به سلامت انسان ناشی از محصولات اعتیادآور را نادیده می گیرد که به چاقی و افزایش خطر سرطان کمک می کند. او معتقد بود که دیر یا زود، این هزینههای اجتماعی باید توسط صنعت مورد توجه قرار گیرد. پیامدهای این امر برای شرکت Maple Leaf به عنوان یک شرکت فرآوری گوشت چه خواهد بود؟
مککین از مدیران و کارمندان خواست که بزرگ و جسورانه فکر کرده و به آینده نگاه کنند. آنها تصمیم گرفتند به “پایدارترین شرکت پروتئین روی زمین” تبدیل شوند. دیگر Maple Leaf Foods یک شرکت فرآوری گوشت نخواهد بود. نقش اساسی آن تأمین پروتئین در یک سیستم تولید غذای سالمتر و پایدارتر از نظر زیستمحیطی خواهد بود.
این ستاره قطبی، نقش جدید Maple Leaf در صنعت غذا، چگونگی تحقق آن و چگونگی نیاز به تغییر خود سیستم را به تصویر کشید. پرورش دام و فرآوری گوشت هزینههای زیستمحیطی شدیدی را تحمیل میکند. نیاز فوری و فزاینده برای جبران این هزینهها احتمالاً باعث ایجاد مقررات و مالیات میشود و جذابیت کسب و کار سنتی فرآوری گوشت را بسیار کاهش میدهد. Maple Leaf با پذیرش پایداری و تغییر ستاره قطبی خود به عنوان فرآوری پروتئین به جای فرآوری گوشت، صریحاً خود را در موقعیتی قرار داد که با محیطی آماده برای نوآوری در پروتئینهای حشرات و پروتئینهای گیاهی سازگار شود.
یک هدف ساده و به خوبی بیان شده مانند هدف Maple Leaf میتواند دگرگونکننده باشد. کلید بیان خوب وضعیت نهایی مطلوب، تمرکز بر نقش اساسی است که شرکت در سیستم خود ایفا میکند، نه محصولاتی که در حال حاضر تولید میکند.
هنگامی که یک شرکت وضعیت نهایی مطلوب خود را شناسایی کرد، باید با شرکای خود در سراسر سیستم تجاری تماس بگیرد تا حمایت آنها را برای چشمانداز جدید خود جلب کند. در مورد Maple Leaf، مدیران و مسئولان با انجمن صنفی خود، موسسه گوشت، همکاری کردند تا Protein PACT را برای ترویج شیوههای کشاورزی پایدار در بین کشاورزان، دامداران، بستهبندیکنندگان و فرآوریکنندگان در سراسر آمریکای شمالی ایجاد کنند.
در جریان فعالیتهای اطلاعرسانی، شرکتها باید انتظار مقاومت یا شاید بدتر از آن یعنی بیتفاوتی را داشته باشند، زیرا وضعیت نهایی مطلوب یک شرکت ممکن است برای برخی از ذینفعان بیربط به نظر برسد. این همان چیزی است که ما را به اصل بعدی میرساند.
۲. مشکل را چارچوببندی کنید، آن را تغییر دهید و تکرار کنید.
متفکران انقلابی و متفکران طراحی، زمان خود را صرف شناسایی مشکل درست میکنند و سپس تا زمانی که حل شود، روی آن تمرکز میکنند. متفکران سیستم تشخیص می دهند که اغلب هیچ راه واحدی برای تعریف یک مشکل پیچیده وجود ندارد و آنها باید تعریف را به طور مکرر قالب بندی کنند تا ذینفعانی که ممکن است اختلالات یک سیستم را متفاوت تجربه کنند نیز درگیر شوند. نکته این است که بفهمید مشکلاتی که شرکای اکوسیستم شما تجربه می کنند چگونه با مشکلی که در تلاش برای حل آن هستید مرتبط است. تنها در موارد بسیار کمی متوجه خواهید شد که مشکلات وخیمی مانند پایداری، بر شرکای سیستم شما تأثیری ندارد.
دانشگاه Guelph را در نظر بگیرید. این دانشگاه که در انتاریو، یکی از قطبهای کشاورزی کانادا، واقع شده است، به دنبال جذب کمکهای مالی بیشتر برای انجام تحقیقات در زمینه کشاورزی احیاکننده بود، که در آن تولیدکنندگان بین کشاورزی کارآمد و شیوههای پایدار تعادل برقرار میکنند. رهبران دانشگاه معتقد بودند که با نشان دادن تأثیر کار خود میتوانند به بهترین نحو بودجه جذب کنند. آنها در پرورش سرمایهگذاریهای جدید (شامل محققان، کشاورزان و کارآفرینان محلی Guelph ) که از فناوریهای کشاورزی برای مقابله با تغییرات اقلیمی استفاده میکنند، کمک گرفتند.
وقتی کار را شروع کردند، متوجه شدند که اگرچه کشاورزان به تغییرات اقلیمی اهمیت میدهند، اما این موضوع برایشان در اولویت نیست. آنها در جلب توجه کشاورزان مشکل داشتند زیرا آنها چالشهای روزمره فوریتری مانند کاشت، برداشت و تضمین بازدهی بالا داشتند. تصمیم گرفتند مشکل را از تغییرات اقلیمی به سلامت خاک تغییر دهند. دلیل این امر این بود که سلامت خاک در عین حال که عمیقاً با تغییرات اقلیمی مرتبط است، برای واقعیت روزمره کشاورزان اهمیت بیشتری دارد.
خاک سالم به جمعیتهای غنی و متنوعی از میکروبها نیاز دارد. تغییرات اقلیمی باعث تخریب خاک میشود و آن را در جذب کربن و حمایت از تنوع زیستی، در کنار سایر اثرات مضر، کماثرتر میکند. این اثرات به نوبه خود تغییرات اقلیمی را در یک حلقه بازخورد معیوب تشدید میکنند. به عبارت دیگر، کشاورزی صنعتی هزینه تغییرات اقلیمی را از طریق تأثیر آن بر کیفیت خاک می پردازد. آنها تصور میکردند که اگر کشاورزان رابطه بین کیفیت خاک و تغییرات اقلیمی را درک کنند، بیشتر به تحقیقات دانشگاه علاقهمند خواهند شد.
با این تغییر رویکرد، کشاورزان بیشتری به تماسهای آنها پاسخ دادند و در کارگاههای آموزشی با سایر ذینفعان شرکت کردند. این کار منجر به تعدادی نوآوری شد، از راهحلهای با فناوری پایین، مانند اجاره گوسفند برای چرای طبیعی و کود گرفته تا راهحلهای با فناوری بالا، مانند توسعه و بهکارگیری نانوذرات اکسید آهن در خاک. این ابتکار همچنین به اعتبارسنجی و تسریع استقرار سیستم آب پرفشار Susterre Technologies برای کاشت بذر کمک کرد و به کشاورزان اجازه داد تا پوشش گیاهی را حفظ کنند، که کربن بیشتری نسبت به شخم زدن خاک جذب میکند.
۳. تمرکز بر جریانها و روابط، نه محصولات یا خدمات.
اکثر نوآوران، انرژی خود را بر یافتن محصول یا خدماتی متمرکز میکنند که مشکلی را که شناسایی کردهاند حل کند. از دیدگاه کاربر، درک نوآوری وقتی به شکل یک شیء فیزیکی باشد، بسیار آسانتر است. به عنوان مثال، عینک هوشمند جدید Meta یا ادغام فناوریهای مبتنی بر اینترنت در مسواکهای برقی Braun را در نظر بگیرید.
با این حال، یک نوآوری برای حل یک مشکل نیازی به محصول، خدمات یا ویژگی جدید ندارد. تغییرات در جریانها یا روابط بین بازیگران میتواند به همان اندازه مؤثر باشد، چه با کاهش اصطکاک برای سرعت بخشیدن به امور و چه با افزودن اصطکاک برای کند کردن برخی از بخشهای سیستم.
شرکتهای بیمه را در نظر بگیرید که با افزایش ادعاهای مربوط به املاک به دلیل افزایش شدت و فراوانی رویدادهای آب و هوایی مرتبط با تغییرات اقلیمی، با هزینههای فزایندهای روبرو هستند. پیمانکارانی که شرکتهای بیمه استخدام میکنند، اغلب مواد آسیبدیده را به محلهای دفن زباله میریزند و خانهها را با مواد جدیدی که منابع طبیعی را مصرف میکنند، بازسازی میکنند. همه اینها به تغییرات اقلیمی بیشتر کمک میکند.
شرکت Co-operators، یک شرکت پیشرو در خدمات مالی و بیمه در کانادا، میدانست که باید جریان مواد آسیبدیده به محلهای دفن زباله را مختل کرده و جریان مواد ترمیمشده را به خانهها بهبود بخشد. این شرکت یک استراتژی تابآوری و پایداری تدوین کرد و ابتکارات خاصی را شناسایی کرد که به مشتریان و جوامع آن کمک میکرد تا به روشهایی که ضایعات را کاهش داده و از ضررهای آینده جلوگیری میکنند، بازسازی کنند.
به عنوان مثال، Co-operators «خشک کردن در محل» را برای خانههایی که از آب تمیز آسیب دیدهاند، معرفی کرد. فروشندگان به جای کندن و تعویض دیوار گچی و تختههای کف، پنکههای پرقدرت را برای از بین بردن رطوبت از خانهها میآورند، از مشکلات کپک جلوگیری میکنند و به صاحبان اجازه میدهند ظرف ۷۲ ساعت به خانههای خود بازگردند.
علاوه بر این، Co-operators از طریق فرآیند جدید تمیز کردن «محتویات نرم»، میتواند مبلمان، لباسها و سایر داراییهای صاحبان را نیز ترمیم کند و در نتیجه اقلام با ارزش عاطفی را ذخیره کرده و مواد ارسالی به محل دفن زباله را کاهش دهد.
Co-operators الزامات پایداری را در فرآیند انتخاب فروشنده خود لحاظ کرد تا اطمینان حاصل شود که وقتی صاحبان خانه با یک رویداد خسارت مواجه میشوند، میتوانند راحتتر فروشندهای را انتخاب کنند که اصول و شیوههای پایداری را در عملیات خود گنجانده است. با حذف اصطکاکهای مربوط به انتخاب راهحلهای پایدار، شرکت Co-operators توانسته است در هزینهها صرفهجویی کند، از محیط زیست محافظت کند و رضایت مشتری را بهبود بخشد.
لازم به ذکر است که Co-operators هیچ محصول جدیدی ایجاد نکرده و سرمایهگذاریهای هنگفتی نیز انجام نداده است. در عوض، به طور خلاقانهای برای بهبود کیفیت جریانها و روابط درون سیستم کسبوکار موجود خود تلاش کرده است. این امر برای تفکر سیستمی اساسی است و آن را از سایر رویکردهای نوآوری متمایز میکند.
۴. راه خود را به جلو هدایت کنید.
بسیاری از لفاظیها در مورد نوآوری بر راهحلهای فوری تمرکز دارند: هدف نهایی، گلوله نقرهای، برنامه قاتل. با این حال، چنین راهحلهایی معمولاً مشکلات ناگهانی ایجاد میکنند. نوآوران تفکر سیستمی به دنبال ایجاد یک «بومشناسی از اقدامات» هستند که به طور پیوسته به مشکلات درون یک سیستم رسیدگی کند. آنها به دنبال جهش نیستند، بلکه به دنبال تحریکها و آزمایشهایی هستند که بینشهایی را در مورد سیستم آشکار میکنند و آن را به جلو حرکت میدهند، تا زمانی که به نقطه اوج برسد و به طور طبیعی تکامل یابد.
البته، تفکر طراحی نیز این تأکید را بر رفتار و آزمایش به اشتراک میگذارد، اما با این وجود تمرکز خود را بر یک راهحل خاص حفظ میکند. آزمایشهای تفکر سیستمی در مورد آشکارسازی وابستگیهای متقابل بین شرکا در اکوسیستم است، نه آزمایش اینکه آیا یک محصول یا خدمات، تجربه کاربر را بهبود میبخشد یا خیر.
گروه CSA را در نظر بگیرید که هدف آن ارتقای ایمنی، رفاه اجتماعی و پایداری برای کاناداییها از طریق توسعه استانداردها است. مزایای استانداردهای بهتر قابل توجه است. طبق برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد، حدود ۳۷٪ از انتشار کربن جهانی با محیط ساخته شده مرتبط است که ۳۸٪ از آن را میتوان از طریق تکنیکهای ساخت و ساز “دایرهای” کاهش داد. CSA یک پروژه تحقیقاتی را آغاز کرد که اصول طراحی دایرهای را در محیط ساخته شده اعمال میکرد، مانند استفاده مجدد تطبیقی از ساختمانها و بازگرداندن مواد دور ریخته شده از ساختمانها به اقتصاد. بازیگران زیادی در محیط ساخته شده وجود دارند، از جمله معماران، مهندسان، توسعهدهندگان، مالکان و تولیدکنندگان مصالح. برای اینکه آنها با یکدیگر صحبت کنند تا طراحی دایرهای در هر مرحله از فرآیند گنجانده شود، به استانداردها نیاز است.
در همکاری با CSA، پیشنهاد کردیم که به جای تلاش برای طوفان فکری برای رسیدن به مجموعهای از استانداردهای جدید و بهتر که از ستاره قطبی آن در ایجاد یک محیط ساخته شده دایرهای پشتیبانی کند، این سازمان باید بر بومشناسی اقدامات کوچک که سه حوزه را پوشش میدهد، تمرکز کند:
- آموزش معماران، مهندسان، توسعهدهندگان و مالکان در مورد امکانات یک محیط ساخته شده دایرهای
- تدوین استانداردهای جدیدی که امکان استفاده مجدد از مواد را فراهم میکند
- یافتن راههایی برای آزادسازی مقادیر کمی از بودجه برای پروژههای آزمایشی جدید
ما همچنین توصیه کردیم که CSA با یک «ائتلاف از افراد علاقهمند» – فعالانی که قبلاً ایده یک محیط ساخته شده دایرهای را پذیرفتهاند – همکاری کند. باید چند پروژه آزمایشی راهاندازی کند و با هر تلاش موفق، میتواند افراد و پروژههای بیشتری را جذب کند و هر مرحله به جامعه کمک میکند تا به چرخهای شدن نزدیکتر شود.
اغلب شرکتکنندگان در یک اکوسیستم دایرهای ایدههای بیشماری در مورد آنچه باید انجام شود دارند، اما پیچیدگی آنقدر دلهرهآور است که نمیدانند از کجا شروع کنند. اقداماتی که ما توصیه کردیم راهی برای پیشبرد امور بود و به شرکتکنندگان اجازه میداد سیستم را بهتر درک کنند و سپس اقدامات بعدی را ترسیم کنند.
…
در دفاع از تفکر سیستمی، انتظار نداریم که شرکتها یا کارآفرینان رویکردهای غالب فعلی به نوآوری را کنار بگذارند. اول از همه، تفکر انقلابی برای پیشرفت فناوری ضروری است؛ و تفکر طراحی در نزدیکتر کردن مدیران به مشتریانشان بسیار مؤثر است. اما وقتی مسائل پیچیده هستند و به طرق بسیار متفاوتی بر مجموعهای از ذینفعان تأثیر میگذارند، این روشها ممکن است به همان اندازه که مشکلات را حل میکنند، مشکلات بیشتری نیز ایجاد کنند. مواجهه با چالشهای شومی که جامعه با آن مواجه است، مطمئناً فراتر از تواناییهای حتی الهامبخشترین متفکران انقلابی یا طراحی است. در این شرایط، تفکر سیستمی چارچوب قویتری برای تغییر فراهم میکند.
لینک کوتاه: https://womenito.com/zwnm