دگرگونی عمیقی در عرصه رهبری جهانی در جریان است. سازمانها امروزه با چالشهای متعددی مانند تحولات فناورانه، ریسکهای ژئوپلیتیکی، بحرانهای اقلیمی و تغییرات پرشتاب انتظارات اجتماعی مواجه اند. واضح است که مدلهای رهبری گذشته، که بر اساس سلسله مراتب، کنترل و اعتماد به نفس در مورد چگونگی شکلگیری آینده ساخته شدهاند، دیگر پاسخگوی نیازهای حال حاضر نیستند.
نسل جدیدی از رهبران در حال ظهور هستند که مسیرها، نگرشها و روشهایشان بازتابدهنده پیچیدگیهای دوران ماست. این رهبران عموماً در محیطهای بینفرهنگی و میانبخشی پرورش یافتهاند و مسیرشان به سمت جایگاههای ارشد، از زمینههای گوناگون و رشتههای متنوع سرچشمه گرفته است. آنها همدلی را نه به عنوان یک مهارت مکمل، بلکه به مثابه دارایی استراتژیک پرورش دادهاند و با شرایط مبهم به راحتی کنار میآیند. همچنین توانایی توأمان در ایجاد نتایج کوتاهمدت و خلق ارزش بلندمدت را دارند.
برای درک بهتر ظهور این الگوی نوین رهبری در عمل، میتوان چهار قابلیت متمایز اما بههمپیوسته را در آیندهنگرترین مدیرانعامل امروزی مشاهده کرد: توانایی حرکت در پیچیدگیها، برخورداری از نگرش سازمانی، ایجاد تعالی مستمر و پرورش رهبران فردا.
توانایی حرکت در پیچیدگیها
در چنین شرایطی، رهبران نوین به جای پناه بردن به تصمیمهای شتابزده یا انکار واقعیتها، فضایی از اعتماد و گفتوگوی صادقانه ایجاد میکنند. آنها با به رسمیت شناختن تردیدها و نگرانیهای موجود، مسیر را برای همکاری و خرد جمعی هموار میسازند. این رویکرد نه تنها تابآوری سازمان را افزایش میدهد، بلکه وفاداری و تعهد عمیقتری در میان اعضای تیم شکل میدهد.
علاوه بر این، رهبران کارآمد در بحران، با تمرکز بر ارزشهای اساسی و مأموریت اصلی سازمان، به عنوان تکیهگاهی امن عمل میکنند. آنها با الهامبخشی و انتقال امید واقعبینانه، دیگران را به حرکت رو به جلو ترغیب میکنند و نشان میدهند که حتی در تاریکترین لحظات نیز میتوان مسیری به سوی روشنایی گشود.
برخورداری از نگرش سازمانی
دومین قابلیت رهبران نوین داشتن طرز فکر سازمانی است. در این نسل جدید رهبران، افرادی را میبینیم که فقط دپارتمانها را اداره نمیکنند بلکه آنها کل سیستمها را مدیریت میکنند.
این رهبران با درک عمیق از نحوه تعامل و وابستگی بخشهای مختلف به یکدیگر، قادرند تصمیماتی جامع و همهجانبه بگیرند که منافع کل سازمان را به حداکثر برساند. به جای تمرکز بر موفقیتهای جزئی و کوتاهمدت، آنها همیشه تصویر بزرگ را میبینند و اطمینان حاصل میکنند که هر اقدام و استراتژی، همسو با مأموریت و چشم انداز کلان است که سازمان به سوی آن حرکت میکند.
نتیجه این نگرش، خلق سازمانی منعطف، یکپارچه و سازگار است که میتواند بهراحتی با تغییرات بازار و چالشهای پیشبینی نشده کنار بیاید. چنین رهبری نه تنها کارایی عملیاتی را بهبود میبخشد، بلکه با ایجاد هماهنگی و همسویی بین تمامی اجزا، بستری برای نوآوری و رشد پایدار فراهم میکند.
ایجاد تعالی مستمر
همدلی، هنگامی که از طریق سیستمهای پیچیدهای مانند منابع انسانی پرورش مییابد، به یک ابرقدرت استراتژیک تبدیل میشود. ما امروز به وضوح میبینیم که مسیر تعالی لزوماً خطی نیست، بلکه میتواند رابطهای باشد. این نگاه عمیق به ماهیت پویای همکاری انسانی، سازمانها را قادر میسازد تا در محیطی پرتلاطم و پیچیده، نه تنها پایدار بمانند، بلکه به شکوفایی برسند.
امروزه دیگر نمیتوان موفقیت را تنها در قالب معیارهای کمی و روندهای خشک اداری تعریف کرد. نیروی کار مدرن بیش از هر زمان دیگری به ارتباط انسانی معنادار، احساس تعلق و درک متقابل نیاز دارد. سازمانهایی که قلب تپندهی فرهنگ خود را بر محور همدلی بنا میکنند، قادر خواهند بود وفاداری عمیقی ایجاد کنند، نوآوری را تقویت نمایند و در نهایت، ارزشی پایدار خلق کنند که فراتر از اعداد و نمودارهاست.
این تحول، نیازمند رهبرانی است که جرأت داشته باشند فراتر از مدلهای سنتی حرکت کنند و فضاهایی امن برای بیان ایدهها، احساسات و تجربیات کارکنان فراهم آورند. هنگامی که همدلی به بخش جداییناپذیر از DNA سازمان تبدیل شود، هر تعامل به فرصتی برای یادگیری و هر چالش به پلی برای رشد جمعی بدل میگردد.