رهبران ماهر، تیم های خود را برای بازگشت سریع تر تحت فشار قرار نمی دهند. آنها سیستم هایی ایجاد می کنند که در آنها بازگشت به حالت عادی دائماً مورد نیاز نیست.
تاب آوری این روزها به واژه ای پر مصرف در مدیریت تبدیل شده است. رهبران، تیم ها را برای «پیشروی در سخت ترین شرایط» و «بهبود سریع» تحسین می کنند؛ گویی توان تحمل فشار بی پایان، نشانه قدرت است. اما استقامت و تاب آوری یکی نیستند. استقامت به معنای دوام آوردن زیر فشار است ولی تابآوری به معنای طراحی سیستمی است که در آن افراد نشکنند.
بسیاری از سازمان ها تاب آوری واقعی ایجاد نمی کنند؛ فقط انتظار دارند کارکنان بیش تر تحمل کنند. نتیجه، بحران خاموش فرسودگی است که در لباس فداکاری پنهان شده است. تیم ها متعهد به نظر می رسند، اما در واقع با آخرین ذخایر انرژی کار می کنند. مدیران از چابکی سخن می گویند، اما آنچه در عمل تجلیل می کنند، همان کار بیش از حد همیشگی است.
استقامت در ابتدا حس خوبی دارد زیرا مانند پیشرفت به نظر می رسد. وقتی همه با هم متحد می شوند – یک تیم برای رسیدن به ضرب الاجل تا دیروقت کار می کند، در بحران محصول بداهه پردازی میکند، یا در طول توقف استخدام، کار بیشتری را بر عهده می گیرد.
یک مدیر ممکن است آن را انعطاف پذیری بنامد. اما این چرخه را به دفعات کافی تکرار کنید و این به فرهنگ تبدیل می شود. افراد یاد می گیرند که قابل اعتماد بودن به معنای در دسترس بودن مداوم است.
این اشتباه به این دلیل اتفاق می افتد که مدیران تمایل دارند تلاش را اندازه گیری کنند: آنها افراد را در حال کنار آمدن خوب می بینند و فرض می کنند که سیستم قوی است. اما در واقعیت، هر چه یک تیم بیشتر به تلاش قهرمانانه متکی باشد، شکننده تر می شود. وقتی همان کارمندان بدون حمایت، استرس را جذب می کنند، سازمان بی سروصدا فرسودگی شغلی را تشدید می کند.
صنایع خلاق نمونه بارزی از این تله هستند. فریلنسرها، هنرمندان و تیم های تولیدی کوچک اغلب به خاطر چابکی شان – توانایی تغییر جهت، بداهه پردازی و حفظ بهره وری در شرایط نامشخص – مورد ستایش قرار می گیرند. با این حال، وقتی بحران ها رخ می دهند، همین استقلال، ضعف ساختاری را آشکار می کند: درآمد نامنظم، دسترسی محدود به سرمایه و فقدان شبکه های ایمنی نهادی.
آنچه که به نظر انعطاف پذیری می رسد، اغلب خود استثمارگری پایدار است. درس برای هر مدیری واضح است: انعطافپذیری بدون زیرساخت، شکنندگی است.
تاب آوری به این معنی نیست که افراد چقدر می توانند به دویدن ادامه دهند. بلکه به این معنی است که رهبران چقدر هوشمندانه مسیر را طراحی می کنند.
طراحی برای تاب آوری واقعی
مدیرانی که میخواهند تاب آوری ایجاد کنند، باید تمرکز بر ظرفیت افراد برای بازیابی را متوقف کنند و بر ظرفیت سازمان خود برای جذب فشار تمرکز کنند. این، به معنای انتقال توجه از انگیزه به سازوکار است؛ یعنی به ساختار کار، شیوه تصمیمگیری و نحوه نهادینهسازی فرآیند بازیابی بیندیشیم. چارچوب آن چنین است:
بازیابی را در جریان کار بگنجانید
تابآوری به ریتم نیاز دارد، نه بیوقفه کاری. پس از راهاندازی های بزرگ یا ضرب الاجل های فشرده، پیش از آغاز پروژه بعدی، زمان مشخصی را به بازیابی اختصاص دهید تا این پیام را شفاف منتقل کنید: استراحت جزئی از فرآیند عملکرد است، نه پاداش آن.
وقتی تیم بداند چرخه کار، شامل بازگشت به وضعیت تعادل است، میتواند بازدهی بالا را بدون فرسایش خلاقیت یا اعتماد حفظ کند. چرخههای آزمایشی را با دورههای عمدی کاهش فشار همراه کنید.
فشار را در سراسر سیستم پخش کنید
در بیشتر سازمان ها هنگام مواجهه با دشواری ها، بار بر دوش گروه کوچکی از افراد همیشه در دسترس می افتد؛ همان چند نفری که همیشه به ضروری ترین کارها «بله» می گویند. این الگو ناپایدار است. با آموزش چند مهارتی، چرخش مسئولیت ها و تفویض اختیار، افزونگی را در سیستم ایجاد کنید. هدف حذف کامل فشار نیست، بلکه توزیع متوازن آن است تا هیچکس به تکیه گاه همیشگی دیگران تبدیل نشود.
پروژه های خلاقانه به ندرت تنها با یک مجری ستاره به موفقیت می رسند؛ آنها به اکوسیستمی از ویراستاران، تهیهکنندگان و تکنسینها نیاز دارند که فشار را میان خود تقسیم کنند. شرکتهایی که تاب آوری را مسئولیتی جمعی می دانند—نه آزمونی فردی—در مواجهه با اختلال، سریع تر باز می گردند.